تبليغاتX
عاشق کوچولو






















عاشق کوچولو

عشقولانه

http://amirgig.persiangig.com/document/bavaram-raft.jpg


 

نبودنت بهترین بهانه است برای اشک ریختن ...

ولی کاش بودی تا اشکهایم از شوق دیدارت سرازیر میشد ...

کاش بودی و دستهای مهربانت مرهم همه دلتنگیها و نبودنهایت میشد ...

کاش بودی تا سر به روی شانه های مهربانت می گذاشتم

و دردهایم را به گوش تو میرساندم... بدون تو عاشقی برایم عذاب است

میدانم که نمیدانی بعد از تو دیگر قلبی برای عاشق شدن ندارم...

کاش میدانستی که چقدر دوستت دارم و بیش از عشق بر تو عاشقم...

میدانی که اگر از کنارم بروی لحظه های زندگی برایم پر از درد و عذاب میشود

 میدانم که نمیدانی بدون تو دیگربهانه ای نیست برای ادامه ی زندگی جزانتظار آمدنت ...
انتـــــــــــــــــــــــــــــظار ...

شش حرف و چهار نقطه ! کلمه کوتاهیه . اما معنیش رو شاید سالها طول بکشه تا بفهمی !

تو این کلمه کوچیک ده ها کلمه وجود داره که تجربه کردن هر کدومش دل شیر می خواد!

    تنهایی ، چشم براه بودن ، غم ؛غصه ، نا امیدی ، شکنجه رو حی ،دلتنگی ، صبوری ، اشک بیصدا ؛

هق هق شبونه ؛ افسردگی ، پشیمونی، بی خبری و دلواپسی و .... !

 برای هر کدوم از این کلمات چند حرفی که خیلی راحت به زبون میاد

و خیلی راحت روی کاغذ نوشته میشه باید زجر و سختی هایی رو تحمل کرد

 تا معانی شون رو فهمید و درست درک شون کرد !!!

متنفرم از هر چیزی که زمان را به یاد من میاورد... و قبل از همه ی اینها متنفرم

 از انتظار ... از انتـــــــــــــــــــــــــــــــظار متــــــنـــــفــــــرم
نوشته شده در سه شنبه 1390/12/09ساعت 16:20 توسط جیرجیرک کوچولو|

چه قدر فاصله اینجاست بین آدمها

چه قدر عاطفه تنهاست بین آدمها

کسی به حال شقایق دلش نمی سوزد

و او هنوز شکوفاست بین آدمها

کسی به نیت دل ها دعا نمی خواند

غروب زمزمه پیداست بین آدمها

چه می شود همه از جنس آسمان باشیم

طلوع عشق چه زیباست بین آدمها

تمام پنجره ها بی قرار بارانند

چه قدر خشکی و صحراست بین آدمها

به خاطر تو سرودم چرا که تنها تو

دلت به وسعت دریاست بین آدمها


نوشته شده در چهارشنبه 1390/11/26ساعت 16:19 توسط جیرجیرک کوچولو|

اونی كه يار تو بود، اگه غمخوار تو بود، قلبش رو پس نمی داد دل به هر كس نمی داد

دل می گفت مقدسه عشق اون برام بسه ،از نگاش نفهميدم كه دروغه وهوسه

غصه خوردن نداره ،گريه كردن نداره، به يه قلب بی وفا دل سپردن نداره

آخر قصه چی شد، قلب اون مال كی شد اون كه از من پر گرفت چی می خواستيم وچی شد

اونی كه مال تو بود اگه لايق تو بود تورو تنها نمی ذاشت، با خودت جا نمی ذاشت...

اونی كه يار تو بود، اگه غمخوار تو بود، قلبش رو پس نمی داد دل به هر كس نمی داد

نوشته شده در پنجشنبه 1390/11/06ساعت 11:2 توسط جیرجیرک کوچولو|


مــَـن کــه بِــ ــــ ــ ـرومــ

جـــا بـــرای خیلــی هـ ــ ــا بــاز مــی شــود تــوی دِلتــ ـــ ــ

اِنگــــار زیــــادی جــــا گِـــرفتــه امــ




رای دلم گاهی مادری مهربان می شوم
دست نوازش بر سرش می کشم و می گویم: غصه نخور عزیزکـــــــــــــم می گذرد ...

برای دلم گاهی پدر می شوم
خشمگین می گویم: بس کن دیگر بزرگ شدی ...

گاهی هم دوستی می شوم مهربان
...دستش را می گیرم و می برمش به باغ رویا، کنار تو
دلم از دست من خسته است...
نوشته شده در شنبه 1390/10/24ساعت 12:18 توسط جیرجیرک کوچولو|

 

با آمدنت به زندگی ام معنا دادی ، تو یک مروارید پنهان در سینه ات را به من دادی
تا قلبم با تو به وسعت یک دریای بی انتهای پر از عشق و محبت برسد
با آمدنت به من نفسی دوباره دادی تا در ساحل قلبم، آرامش زندگی ام را مدیون امواج مهربان تو باشم
با آمدنت غروب به آسمان غمگین دلم لبخند زد و خورشید امیدها و آرزوهایم طلوع کرد
با آمدنت ساز زندگی ام چه عاشقانه مینوازد شعر با تو بودن را….
شعری که اولش عطر نفسهای تو را میدهد و آخرش طعم نفسهایت را
حالا میفهمم عشق چقدر زیباست….
حالا میدانم که عاشقترینم و میدانم با تو چقدر زندگی زیباست…
با آمدنت چشمهایم را بستم و در قلبم با چشمهایت عهد بستم که همیشه مال توام
همانگونه که میخواهی مال تو میشوم ….
از آغاز جاده تا پایانش همراه تو باشم ، تا در نفسهای عاشقی ، هوای پاک تو باشم
تو همانی که میخواستم ، میخواهم من نیز همانی که تو میخواهی باشم
با آمدنت بی نیازم از همه چیز و همه کس ، تنها تو را ، تنها عشق تو را میخواهم و بس!
تو را میخواهم که با آمدنت دلم را سپردم به چشمانت تا با طلوع چشمان زیبایت سرزمین دلم از نور برق چشمانت روشن شود تا در این روشنی به سوی تو پرواز کنم و بگویم خوشحالم از آمدنت
با آمدنت اینگونه شد راز زندگی ام ، اینگونه شد که تو شدی همراز زندگی ام و با تو ای همراز زندگی اینگونه آخرش شدی همه زندگی ام….

 

نوشته شده در دوشنبه 1390/10/12ساعت 10:47 توسط جیرجیرک کوچولو|

 emo کیست؟؟
EMO کیست امو چیست چرا این قیافه؟
چرا اینگونه آرایش

مخفف کلمه Emotional هست که به دختر پسرای احساستی میگن
EMO قالبا آدمایی که یه جوری از این زندگی کردن خسته شدن هستند و تنهان احساس میکنن همه تنهاشون گذاشتن حتی خانواده و دوست
جالب این هست که EMO ها برای زندگی کردنشون مبارزه میکنن
EMO از قانون های جامعه پیروی نمیکنن..قانونای خاص خودشون رو دارن
EMO بین خودشون با زبون خاصی حرف میزنن که بیشتر به صورت کشیدن شکل هست
EMO تا اونجایی که میتونن میرن جایی که کسی نتونه ببینتشون حتی تتو هاشون هم جاهایی از بدنشونه که پیذا نیست
EMO بیشتر لباس های مارک دار میپوشن
EMO فرقی نداره که طرف مقابلشون پسر باشه یا دختره قالبا EMO ها همجنسگرا هستند و bi***uel
EMO پسر 99% فکر میکنن که عاشقن ولی این فقط یه حسه اونا واقعا عاشق نیسن
EMO دختر 99% فکر میکنن که عاشقن ولی این فقط یه حسه اونا واقعا عاشق نیسن
EMO دختر 99% قدشون بین ۱۵۰-۱۶۹ و وزن 60-50 هست
EMO رنگ اصلی استفاده میکنن قرمز-سیاه-بنفش
EMO بعضی ها مواد استفاده میکنن حتی مصرف بیشتر مواد رو افتخار هم حساب میکنن این قانون مال EMO نبوده بهش اضافه شده
EMO اصولا دوست دارن خودکشی کنن و هر لحظه واسه خودکشی آمادن منظور این نیست که هر کی EMO هست باید خود کشی کنه
EMO آدم های آرومین و آهنگ هایی که گوش میدن سبک راک هستش
EMO در واقع نام یک نوع موسیقیه که طرفداران زیادی داره
 
 
 
 

شعرEMO

به سوی منزل گاه من هنوز راه است

در حسرت دیدار من .. هنوز آه است

تو را دیوانه پنداشتم از آن دم

که گفتی دلت با دل من یار است

به جرم کدامین حرف

دل بستی و عاشق شدی؟

گفتم راه ها از هم جداست

پس چرا وارد این راه بی پایان شدی؟

غم عشق مرا نخور ... طاقت کن

بین ما فاصله هست ... باور کن

بین ما  .. نه .. هیچ راهی نیست

برو  .. برو و قلبتو از یاد من پاک کن

نوشته شده در چهارشنبه 1390/09/23ساعت 10:39 توسط جیرجیرک کوچولو|

 
 آقا ما افتاده.شما پاس كرده

آقا ما گدا بدبخت و بيچاره ي گوشي سوخته.شما اپل دار مرفه بي درد

آقا ما امشب.شما هزارو يك شب

آقا ما كولر آبي.شما كولر گازي سامسونگ

آقا ما ورزش از نگاه دو.شما برنامه نود

آقا ما چاله آب.شما سرزمين موجهاي آبي

آقا ما چاكريم.شما نايس تو ميت يو

آقا ما نيمرو.شما كباب شيشليك

آقا ما زالزالك.شما آناناس

آقا ما علوم اول راهنمايي.شما فيزيك انتگرال

آقا ما سه كله پوك.شما سه تفنگدار

آقا ما سيب زميني زير خاك.شما فرچيپس

آقا ما بوي جوراب.شما ادكلن ماركدار

آقا ما كوير لوت.شما جنگل بلوط

آقا ما كارتون هادي وهدي.شما انيميشن بن 10

آقا ما كته.شما بيف استرو گانف

آقا ما جرز لاي ديوار.شما پتروس فداكار

آقا ما سگ ماهي افتاده لب ساحل.شما خاويار توي دل ماهي

آقا ما فلافل بندري.شما هات رويال برگر با پنير و قارچ وسس مخصوص

آقا ما بن كارگري.شما بن تخفيف ديزني لند

آقا ما پشم گوسفند.شما پشم شيشه

آقا ما سيم مفتول.شما وايرلس

آقا ما دمپايي ابري.شما كفش هوشمند آديداس

آقا ما يارو.شما عاليجناب والا مقام

آقا ما آب حوض.شما شير موز

آقا ما زار.شما سزار

آقا ما قند شكن.شما فيلتر شكن

آقا ما قابلمه.شما بلور پيركس

آقا ما صندوقچه.شما يخچال فريزر سايد باي سايد

آقا ما كاغذ ساندويچ.شما كاغذ گلاسه

آقا ما حوض شكسته وسط باغچه.شما جكوزي وسط پنت هاوس

آقا ما توپ پلاستيكي دو لايه.شما توپ فينال جام جهاني

آقا ما دستمال توالت.شما دستمال مرطوب كننده

آقا ما ته تلخ خيار.شما ماسك آناناس با رايحه هلو


نوشته شده در دوشنبه 1390/09/07ساعت 15:47 توسط جیرجیرک کوچولو|

 

حکایت پیرزن و غول چراغ جادو

روزی روزگاری، پیرزن فقیری توی زباله‌ها دنبال چیزی برای خوردن می‌گشت که چشمش به چراغی قدیمی افتاد آن را برداشت و رویش دست کشید.

می‌خواست ببیند اگر ارزش داشته باشد آن را ببرد و بفروشد. در همین موقع، دود سفیدی از چراغ بیرون آمد. پیرزن چراغ را پرت کرد، با ترس و تعجب، عقب عقب رفت و دید که چند قدم آن طرف‌تر، غول بزرگی ظاهر شد. غول فوری تعظیم کرد وگفت:

نترس پیرزن! من غول مهربان چراغ جادو هستم. مگر قصه‌های جوراجوری که برایم ساخته‌اند، را نشنیده‌ای؟ حالا آرزو کن تا آنرا در چشم به هم زدنی برایت برآورده کنم، اما یادت باشد که فقط یک آرزو!

پیرزن که به دلیل این خوش اقبالی توی پوستش نمی‌گنجید، از جا پرید و با خوشحالی گفت: الهی فدات شم مادر! اما هنوز جمله بعدی را نگفته بود که فدای غول شد و نتوانست آرزویش را به زبان بیاورد. و مرگ او درس عبرتی شد برای آنها که زیادی تعارف می‌کنند

نوشته شده در شنبه 1390/08/14ساعت 17:21 توسط جیرجیرک کوچولو|

دلم براي کسي تنگ است که آفتاب صداقت را

به ميهماني گلهاي باغ مي آورد 

و گيسوان بلندش را به بادها مي داد 

و دستهاي سپيدش را به آب مي بخشيد 

 

دلم براي کسي تنگ است  

که چشمهاي قشنگش را 

به عمق آبي درياي واژگون مي دوخت  

و شعرهاي خوشي چون پرنده ها مي خواند 

 

دلم براي کسي تنگ است  

که همچو کودک معصومي 

دلش براي دلم مي سوخت 

و مهرباني را نثار من مي کرد

 

دلم براي کسي تنگ است  

که تا شمال ترين شمال با من رفت 

و در جنوب ترين جنوب با من بود 

کسي که بي من ماند 

کسي که با من نيست 

کسي که . . .  

- دگر کافي ست.

نوشته شده در سه شنبه 1390/07/19ساعت 17:19 توسط جیرجیرک کوچولو|

به دیدارم بیا هر شب،
در این تنهایی تنها و تاریک خدا مانند،
دلم تنگ است.
بیا ای روشن، ای روشن تر از لبخند.
شبم را روز کن در زیر سرپوش سیاهیها.
دلم تنگ است.

بیا بنگر، چه غمگین و غریبانه،
در این ایوان سرپوشیده، وین تالاب مالامال
دلی خوش کرده ام با این پرستوها و ماهیها.
واین نیلوفر آبی و این تالاب مهتابی.
بیا، ای همگناهِ من در این برزخ.
بهشتم نیز و هم دوزخ.
به دیدارم بیا، ای همگناه، ای مهربان با من،
که اینان زود می پوشند رو در خوابهای بی گناهیها.
و من می مانم و بیداد بی خوابی.

در این ایوان سر پوشیده متروک،
شب افتاده است و در تالاب من دیری است ،
که در خوابند آن نیلوفر آبی و ماهیها، پرستوها.
بیا امشب که بس تاریک وتنهایم.
بیا ای روشنی، اما بپوشان روی،
که می ترسم ترا خورشید پندارند.
و می ترسم همه از خواب برخیزند.
و می ترسم که چشم از خواب بردارند.
نمی خواهم ببیند هیچ کس ما را.
نمی خواهم بداند هیچ کس ما را.
و نیلوفر که سر بر مکشد از آب؛
پرستوها که با پرواز و با آواز،
و ماهیها که با آن رقص غوغایی؛
نمی خواهمم بفهمانند بیدارند.

شب افتاده است و من تنها و تاریکم.
و در ایوان و در تالاب من دیری است در خوابند،
پرستوها و ماهیها و آن نیلوفر آبی.
بیا ای مهربان با من!
بیا ای یاد مهتابی!

نوشته شده در شنبه 1390/07/02ساعت 16:25 توسط جیرجیرک کوچولو|

یادم باشدحرفي نزنم كه دلي بلرزد خطي ننويسم كه آزار دهد كسي را يادم باشد
يادم باشد كه روز و روزگار خوش است وتنها دل ما دل نيست
يادم باشد جواب كينه را با كمتر از مهر و جواب دو رنگي را با كمتر از صداقت ندهم
يادم باشد بايد در برابر فريادها سكوت كنم و براي سياهي ها نور بپاشم
يادم باشد از چشمه درسِِ خروش بگيرم و از آسمان درسِ پـاك زيستن
يادم باشد سنگ خيلي تنهاست... يادم باشد بايد با سنگ هم لطيف رفتار كنم مبادا دل تنگش بشكند
يادم باشد براي درس گرفتن و درس دادن به دنيا آمده ام ... نه براي تكرار اشتباهات گذشتگان
يادم باشد زندگي را دوست دارم
يادم باشد هر گاه ارزش زندگي يادم رفت در چشمان حيوان بي زباني كه به سوي قربانگاه مي رود زل بزنم تا به مفهوم بودن پي ببرم
يادم باشد مي توان با گوش سپردن به آواز شبانه ي دوره گردي كه از سازش عشق مي بارد به اسرار عشق پي برد و زنده شد
يادم باشد معجزه قاصدكها را باور داشته باشم
يادم باشد گره تنهايي و دلتنگي هر كس فقط به دست دل خودش باز مي شود
يادم باشد هيچگاه لرزيدن دلم را پنهان نكنم تا تنها نمانم
يادم باشد هيچگاه از راستي نترسم و نترسانم

نوشته شده در شنبه 1390/06/05ساعت 10:53 توسط جیرجیرک کوچولو|

 

 
زندگی

Life is happiness
زندگی شادی است

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net

Life is joy
زندگی لذت است

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net

Life is love
زندگی عشق است

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net

Life is unity
زندگی وحدت است

گروه


 اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net


Life is care
زندگی مراقبت است

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net

Life is faith
زندگی اعتقاد است

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net

Life is freedom
زندگی آزادی است

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net

Life is peace
زندگی آرامش است

گروه اینترنتی
 پرشین استار | www.Persian-Star.net

Life is creation
زندگی خلقت است

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net

Life is fantasy
زندگی خیال است

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net

Life is art
زندگی هنر است

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net

Life is a dream
زندگی یک رویاست

گروه اینترنتی

 پرشین
 استار | www.Persian-Star.net

Life is a fairy tale
زندگی یک افسانه است

گروه اینترنتی پرشین استار |


 www.Persian-Star.net

Life is a mystery
زندگی یک راز است

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net

Life is knowledge
زندگی دانستن است

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net

Life is delight
زندگی شوق است

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net

Life is rest
زندگی آسایش است

گروه

 اینترنتی پرشین
 استار | www.Persian-Star.net

Life is splendour
زندگی باشکوه است

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net

Life is nature
زندگی گوهر است

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net

Life is elegance
زندگی لطافت است

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net

Life is Feelings
زندگی احساس است

گروه اینترنتی
 پرشین استار | www.Persian-Star.net

Isn't it
آیا چنین نیست؟

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net

زندگی زیباست ...
 
 
نوشته شده در پنجشنبه 1390/05/27ساعت 12:40 توسط جیرجیرک کوچولو|

http://s1.picofile.com/file/6206271626/12136991382_8703251239_L600.jpg

تو نوزادیمون شیر خشک نایاب شده بود …


بچگیمونم که دوران جنگ بود …

دوران تحصیل هم هر چی طرح بود رو ما امتحان کردن … نظام قدیم, نظام جدید, نظام خیلی جدید …

رسیدیم دانشگاه سهمیه ها بیداد کردن … فارغ التحصیل شدیم به خاطر زیاد بودن جمعیت کار پیدا نشد …

عاشق شدیم گشت ارشاد رو سرمون خراب شد …

ماشین خریدیم بنزین سهمیه بندی شد … روزگارمون سیاه شد …

بارالها ! دیگه حالی واسمون نمونده که به راه راست هدایت شیم، خودت راه راست را به سوی ما هدایت کن




نوشته شده در پنجشنبه 1390/05/20ساعت 12:35 توسط جیرجیرک کوچولو|

حافظ:
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سمرقند بخارا را

صائب تبریزی:
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سر و دست و تن و پا را
هر آنکس چیز می بخشد ز مال خویش می بخشد
نه چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخارا را

شهریار:
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم تمام روح اجزا را
هر آنکس چیز می بخشد بسان مرد می بخشد
نه چون صائب که می بخشد سر و دست و تن و پا را
سر و دست و تن و پا را به خاک گور می بخشند
نه بر آن ترک شیرازی که برده جمله دلها را

محمد عيادزاده:
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
خوشا بر حال خوشبختش، بدست آورد دنیا را
نه جان و روح می بخشم نه املاک بخارا را
مگر بنگاه املاکم؟چه معنی دارد این کارا؟
و خال هندویش دیگر ندارد ارزشی اصلاً
که با جراحی صورت عمل کردند خال ها را
نه حافظ داد املاکی، نه صائب دست و پا ها را
فقط می خواستند این ها، بگیرند وقت ما ها را.....؟؟؟

نوشته شده در شنبه 1390/05/01ساعت 15:58 توسط جیرجیرک کوچولو|

ژنرال و ستوان جوان زیردستش سوار قطار شدند. تنها صندلی های خالی در کوپه، روبروی خانمی جوان و زیبا و مادربزرگش بود. ژنرال و ستوان روبروی آن خانمها نشستند. قطار راه افتاد و وارد تونلی شد. حدود ده ثانیه تاریکی محض بود. در آن لحظات سکوت، کسانی که در کوپه بودند 2 چیز شنیدند: صدای بوسه و سیلی. هریک از افرادی که در کوپه بودند از اتفاقی که افتاده بود تعبیر خودش را داشت
خانم جوان در دل گفت: از اینکه ستوان مرا بوسید خوشحال شدم اما از اینکه مادربزرگم او را کتک زد خیلی خجالت کشیدم
مادربزرگ به خود گفت: از اینکه آن جوانک نوه ام را بوسید کفرم درامد اما افتخار میکنم که نوه ام جرات تلافی کردن داشت
ژنرال آنجا نشسته بود و فکر کرد ستوان جسارت زیادی نشان داد که آن دختر را بوسید اما چرا اشتباهی من سیلی خوردم

ستوان تنها کسی بود که میدانست واقعا چه اتفاقی افتاده است. در آن لحظات تاریکی او فرصت را غنیمت شمرده که دختر زیبا را ببوسد و به زنرال سیلی بزند

نتیجه: زندگی کوپه قطاری است و ما انسانها مسافران آن. هرکدام از ما آنچه را می بینم و می شنویم بر اساس پیش فرضها و حدسیات و معتقدات خود ارزیابی و معنی می کنیم. غافل از اینکه ممکن است برداشت ما از واقعیت منطبق بر آن نباشد.
ما میگوییم حقیقت را دوست داریم اما اغلب چیزهایی را که دوست داریم، حقیقت می نامیم

نوشته شده در یکشنبه 1390/04/19ساعت 10:21 توسط جیرجیرک کوچولو|

خدایا...........

 

خدايا فقط تو را مي خواهم.....باور کرده ام که فقط تويي سنگ صبور حرف هايم
مي ترسم از اينکه بگم دوسش دارم...اون نمي دونه که با دل من چه کرده...نمي دونه که دلي رو اسير خودش کرده
هنوز در باورم نيست که دل به اون دادم و اون شده همه هستي ام
روز هاي اول آشنايي را بياد مياورم آمدنش زيبا بود ...آنقدر زيبا حرف مي زد که به راحتي دل به او باختم و او شد اولين عشقم در زندگي
بارالها گويي تو تمام زيبايي هاي عالم را در چهره و کلام او نهاده بودي
واين گونه مرا اسير او کردي و دل کندن از او شد برايم محال و داشتنش بزرگترين ارزويم در زندگي
حالا که عاشقش شدم تو بگو چه کنم که تنهايم نگذارد....خدايا امشب به تو مي گويم چون تو تنها مونس تنهايي هايم هستي..
چگونه بگويم بدون او مي ميرم....او رفته و در باورم نيست نبودنش...
خود خوب مي دانم او مرا کودکي فرض کرد که نمي داند عشق چيست و براي عاشقي حرمتي قائل نمي باشد
مرا به بازي گرفت يا شايد....نمي دانم.....دگر هيچ نمي داني.. اعتراف مي کنم نفسم به بودن او وابسته است
بعد رفتن او دگر اين نفس را هم نمي خواهم....حال تو بگو چه کنم ؟
بار خدايا دوست دارم مرا بفهمد حتي براي يه لحظه

نوشته شده در دوشنبه 1390/03/09ساعت 13:16 توسط جیرجیرک کوچولو|

نوشته شده در چهارشنبه 1390/01/17ساعت 17:35 توسط جیرجیرک کوچولو|

عشق

.

به من چیزی بگو شاید هنوزم فرصتی باشه

هنوزم بین ما شاید یه حس تازه پیدا شه

یه راهی روبه من با کن تو این بیراهه ی بن بست

یه کاری کن برای ما  اگه مایی هنوزم هست

به من چیزی بگو از عشق تو این حالی که من دارم

من از احساس شک کردن به احساس تو بیزارم

به من که خوب میدونی هنوزم تو دلم جاته

به من که خوب میدونم رگ خوابم تو دستاته

تو هم شاد شبیه من تو این برزخ گرفتاری

تو هم شاید نمیدونی چه احساسی به من داری

نوشته شده در چهارشنبه 1389/12/11ساعت 15:20 توسط جیرجیرک کوچولو|

عاشقانه ها

خداحافظ گل نازم   تموم حس آوازم

خداحافظ وجود من   برو رویای پروازم

خداحافظ گل پونه   برو از قلب ویرونه

لالایی آی دل تنها   کسی دردو نمی دونه

لالایی نم نم بارون   بگیر آروم دل داغون

نذاردستت بازم رو شه   نذار اشکات بشه بارون

حالا که تو نگاه تو   منم مهمون ناخونده

میرم امابدون قلبم   تودستهای توجا مونده

نمی دونی نمی دونی   چه تنها سخته دل کندن

آخه عاشق نبودی تو   بدونی نازنین من


نوشته شده در پنجشنبه 1389/11/28ساعت 9:35 توسط جیرجیرک کوچولو|

عشق

.

به من خوبی نکن شاید برای هر دومون بد شه

نشستم تو دل طوفان بذار آب از سرم رد شه

به من خوبی نکن وقتی کنار من نمیمونی

نگو بد میشم از فردا تو که دیدی نمی تونی

چه وقتایی که بد می‌شی

چه وقتتایی که آشوبی

تمام درد من اینجاست

تو هر کاری کنی خوبی

من از تو، از خودم، ازما

از این احساس ترسیدم

تو باید جای من باشی

ببینی در تو چی دیدم

تو باید جای من باشی

بفهمی من چرا تنهام

بفهمی چی بهت میگم

ببینی از تو چی می‌خوام

نوشته شده در دوشنبه 1389/11/18ساعت 11:28 توسط جیرجیرک کوچولو|



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت